«فراموشی تاریخی»؛ چرا جوانان تاریخ نمیخوانند؟

به گزارش شهدای ایران : دانشجوی سال سوم علوم اجتماعی است، اما نمیداند کودتای ۲۸ مرداد دقیقاً چگونه اتفاق افتاد یا حتی اخبار را دنبال میکند و درباره سیاست و اقتصاد هم نظراتی مختلفی دارد ولی در همین وفور اطلاعات، یک غیبت پررنگ به چشم میخورد: خلاء دانش تاریخ.
جوان امروز، بیش از هر زمان دیگری در تاریخ، در معرض اطلاعات قرار دارد؛ از روایتهای کوتاه شبکههای اجتماعی تا تحلیلهای فوری و تصویرهای بیوقفه اما مسئله تاریخی برای بسیاری از جوانان به موضوعی کماهمیت، دور و حتی آزاردهنده تبدیل شده است. در حالی که یک چرایی بزرگ در این میان وجود دارد، چرا نسلی که اینقدر «در اکنون» زندگی میکند، تمایلی به بررسی گذشته ندارد؟ و این وضعیت موجود نشان از یک فاصله معنادار دارد؛ فاصلهای که میان نسل جوان و رخدادهای تاریخ شکل گرفته و آرامآرام عمیقتر شده است.
این گزارش تلاش میکند فراتر از پاسخهای کلیشهای که شاید هر تاریخنگار یا کارشناس میدهد به لایههای پنهان این بیعلاقگی بپردازد؛ لایههایی که ریشه در آموزش، روایت، رسانه، اعتماد عمومی و حتی روانشناسی نسل جدید دارد.
اولین گزاره بیمیلی نسبت به تاریخ «مدرسه» بود
مطمئنا اولین گزاره برای بیمیلی جوانان به تاریخ نخستینبار در مدرسه بود که درس تاریخ به دانش و اطلاعاتی غیرجذاب تبدیل شد. البته نه به این خاطر که محتوای تاریخ جذابیت ندارد بلکه بهدلیل شیوه روایت آن بود که نوجوانان و جوانان از این درس شیرین و اتفاقا متفاوت زده شدند، چون تاریخ در کلاس درس، اغلب مجموعهای از وقایع خطی بود که بدون پیوند با موضوعات و رویدادهای امروزی و حتی بدون پرسش و چرایی و همچنین بدون امکان تردید موضوع مهم تاریخی را روایت میکرد، از همین رو طبیعی است علاقهای که بر پایه اجبار شکل بگیرد، دوام نداشته باشد. چون تمرکز بر حفظ کردن تاریخها و نامها، جای فهم تصمیمها و پیامدها را گرفت. در نتیجه تاریخ به یک درس شب امتحانی برای قبولی در دورهای مدرسه در ذهنها نقش بست.
حذف روایتهای مردمی یکی از خطاهای موجود
یکی از دلایل اصلی فاصله جوانان با تاریخ شاید نوع روایت آن بود. انگار تاریخ فقط جنگ روایت قدرتها به حساب میآمد؛ روایت پادشاهان، جنگها، قراردادهای بزرگ و تصمیمگیریهای کلان شخصیتهای بزرگ ولی خلا انسان در این روایتها تاریخ را برای جوانان از درون تهی کرد انگار مردمی که زیستهاند در جنگ روایتها گم شدهاند.
در حالیکه جوان امروز با روایت انسانها ارتباط برقرار میکند، در اصل وقتی تاریخنگار تجربه زیسته انسانها را نادیده میگیرد یا لابهلای اتفاقات گم میکند، امکان همذاتپنداری افراد را از بین میبرد و گذشته به مفهومی انتزاعی بدل میشود؛ مفهومی که لمسپذیر نیست و بنابراین جذاب هم نخواهد بود.
روایتهای یکدست و گرفتن داوری منصفانه!
در مراحل بعدی نخواندن تاریخ و حتی جذاب نبودن تاریخ، فقط به مسئله آموزش برنمیگشت از دیگر دلایل آن این بود که آن بخش از روایتهای تاریخی که تعریف میشد برای تعدادی از نسل جوان قانعکننده نبود و داوری درست را از آنان ربوده بود چون روایتهایی که وجود داشت بیش از حد قطعی و بدون شکاف ارائه میشدند، یعنی هر شخصی روایتی از تاریخ داشت با عینک خودش به وقایع نگاه میکرد که آن روایت تاریخی بیشتر شبیه به یک موضعگیری بود تا برشی از یک برهه تاریخی.
از همین رو احتمال میرفت در چنین فضایی غیرقابل پذیرش، واکنش بسیاری از جوانان رفتن پی روایت دقیقتر نباشد تا جستجوی موشکافانهای نسبت به تاریخ داشته باشند بلکه کنار گذاشتن کل تاریخ بود و تاریخ به دانشی تبدیل شد که «احتمالاً کامل گفته نمیشود» و همین احتمال برای فاصله گرفتن کافی بود.
شبکههای اجتماعی؛ جایگیزین برشهایی از روایتهای نامعتبر
خلأ روایت معتبر، خیلی زود با محتوای شبکههای اجتماعی پر شد و به راحتی بخشهای منقطع شده تاریخی در این فضا بازتولید شد، مثلا یک ویدئوی کوتاه، یک نقلقول نامعتبر و یک مقایسه ساده میان امروز و گذشته همه رخدادها و رویدادها را وارونه و بدون حقیقت نشر داد و این محتواها، بهجای «فهم تاریخی»، «حس دانستن» تولید کردند. جوانی که چند کلیپ دیده، تصور میکند گذشته را میشناسد؛ در حالی که زمینه، تضادها و پیچیدگیها حذف شدهاند حتی هوش مصنوعی هم به کمک فضای مجازی آمد و بازوی اصلی این نامعتبر شدن در اطلاعات تاریخی شد.
مسئله، کمبود وقت نیست!
برخلاف تصور رایجی موجود که جوانان امروز از متن طولانی یا تحلیل فراری هستند اتفاقا تجربه رسانهها نشان داده اگر محتوا صادقانه، دقیق و چندلایه باشد، مخاطب خود را پیدا میکند. آنچه کمرنگ شده، اعتماد به این است که تاریخ واقعاً قرار است چیزی را روشن کند؟ آیا راوی همه اتفاقات را بدون پیشداوری روایت کرده یا تحلیلهایی آورده که تاریخ نصفه و نیمه روایت شده است، وقتی گذشته کاملاً تطهیر میشود یا مطلقاً سیاه نشان داده میشود، تاریخ کارکرد تحلیلیاش را از دست میدهد و همینور که شاهد هستیم به میدان جدلهای امروزی کشیده میشود.
نخواندن تاریخ مسئلهساز است؟
این روزها خیلیها بر این عقده هستند که اصلا خواندن تاریخ برای مردم یا به خصوص برای جوانان امری مسئلهساز تلقی میشود یعنی اگر جامعهای تاریخ نمیخواند، تصمیمها را بدون حافظه صحیح میگیرد؛ انگار درست شبیه فردی که هر بار با همان اشتباههات دوباره روبهرو میشود، چون تجربه قبلیاش را به یاد نمیآورد. شاید این گزاره هشدار دهنده هم قابل تامل باشد. در بسیاری از جوامع، بحرانهای اقتصادی، شکافهای اجتماعی و حتی فروپاشیهای سیاسی، بهدلیل ناشناخته بودن مسیر نبود بلکه بهدلیل نادیده گرفتن تجربههای پیشین تکرار شدهاند.
البته این را نباید نادیده بگیریم که قرار نیست با خواندن تاریخ پاسخ تمام پرسشها را بگیریم یا حتی آینده را پیشبینی کنیم اما زاویه دیدمان برای تصمیمگیریها و نوع گرفتن آن تغییر خواهد کرد. مثلا چه نیروهایی پشت آنها بوده، چه کسانی هزینه دادهاند و کدام امیدها به بنبست رسیدهاند. دانستن اینها بیشک دامنه خطا را کم میکند.
وقتی جامعهای گذشته خود را نمیشناسد، هر بحران تازه به نظر میرسد، هر وعده بزرگ «بیسابقه» جلوه میکند و هر راهحل فوری و فسفودی، جذاب و نجاتبخش به نظر میآید. و از سوی دیگر، فاصله گرفتن از تاریخ، میدان را برای روایتهای سادهانگارانه و ناجیمحور باز میکند؛ روایتهایی که جهان را به «قبل» و «بعد» تقسیم میکنند و پیچیدگیهای واقعیت را حذف میکنند. در غیاب حافظه تاریخی، مقایسه ممکن نیست و بدون مقایسه، فریب آسانتر میشود.
*مهر



