شهدای ایران:سرویس سیاسی/ به نقل از خبرنامه دانشجویان، فضای دانشگاه تهران روز گذشته (یکشنبه ۳ اسفند) حال و هوایی کاملاً متفاوت با روزهای معمول تحصیلی داشت. از ساعات پایانی صبح، پردیس مرکزی شاهد شکلگیری دو تجمع مجزا اما همزمان بود که هر کدام روایتی متفاوت از یک رویداد واحد را رقم میزدند. در یک سو، دانشجویان متعهد، حزباللهی و وطنپرست، برای گرامیداشت یاد شهدای حوادث دیماه گرد هم آمده بودند. در سوی دیگر، جمعیتی حضور داشتند که اگرچه ادعای سوگواری میکردند، اما ساعات بعد نشان دادند که برایشان مفهوم "عزاداری" معنایی جز خشونت، فحاشی و هنجارشکنی ندارد.
آنچه در ادامه میآید، روایت میدانی لحظهبهلحظه از آنچه دیروز در پردیس مرکزی دانشگاه تهران گذشت است؛ روایتی از تقابل دو نگاه، دو فرهنگ و دو شیوه از مواجهه با یک واقعه.
ساعت ۱۱:۵۰؛ آغاز ماجرا
محوطه مقابل دانشکده فنی، جایی که ساعتی قبل دانشجویان برای سوگواری شهدای دیماه جمع شده بودند، کمکم در حال خلوت شدن بود.
تعداد دانشجویان به اصطلاح معترض در دقایق ابتدایی ظهر زیاد نبود. گروههای دو تا پنج نفره، اغلب با صورتهای ماسک زده یا کلاه بر سر، در نقاط مختلف محوطه ایستاده بودند. برخی بهصورت انفرادی شعار میدادند و برخی دیگر فقط تماشا میکردند.
نخستین جرقه در همین لحظات زده شد. یکی از پسران جوان که در میان جمعیت معترضان ایستاده بود، با فریاد بلندی به مقام معظم رهبری توهین کرد. چند نفر از اطرافیانش با کف زدن و سردادن شعارهای توهینآمیز دیگر، او را تشویق کردند. این صحنه اگرچه کوتاه بود، اما نشانهای از آنچه قرار بود در ساعات بعد رخ دهد بهشمار میرفت. در مقابل، دانشجویان متعهد که هنوز در حال پراکنده شدن بودند، با نگاههایی سرشار از انزجار و تعجب به این صحنه مینگریستند.
ساعت ۱۲:۰۰؛ حرکت به سمت چهارراه مسجد
با نزدیک شدن به اذان ظهر، جمعیت شاختارشکنان رو به افزایش گذاشت. آنها بهصورت آرامآرام به سمت چهارراه مسجد حرکت کردند. یکی از جالبترین پدیدههایی که در این ساعات قابل مشاهده بود، سردرگمی و تشتت فکری میان اغتشاشگران بود. در چند قدمی هم، دو دسته از همین جمعیت شعارهایی کاملاً متضاد سر میدادند.
گروهی شعراهای سلطنتطلبانه فریاد میزدند و بلافاصله، عدهای با شعارهای دیگری سعی در خنثیسازی شعارهای سلطنتطلبانه داشتند. در جای دیگر، عدهای شعارهای ضدچپ و کمونیستی میدادند و در مقابل، گروهی دیگر از همان جمعیت، واژههای چپگرایانه بر زبان جاری میکردند.
برخی دیگر هم بودند که در کمال تعجب، کورکورانه از هر دو طیف پیروی میکردند هر دو نوع شعار را سر میدادند.
ساعت ۱۲:۱۳؛ افزایش جمعیت و حرکت به سمت پایین
دقایقی بعد، جمعیت هنجارشکنان، به سمت پایینتر حرکت کردند. مسیر حرکت آنها از کنار دانشکدههای مختلف میگذشت و هر لحظه به تعداد تماشاگران و کنجکاوانی که از پنجرهها و راهروها به صحنه نگاه میکردند، افزوده میشد.
ساعت ۱۲:۲۵؛ رویارویی دو جمعیت مقابل دانشکده ادبیات
یکی از مهمترین لحظات این ساعات، رویارویی دو جمعیت در مقابل دانشکده ادبیات بود. از یک سو، دانشجویان انقلابی حضور داشتند و از سوی دیگر، جمعیت رو به گسترش معترضان.
صحنهای که شکل گرفت، شبیه دو جبهه مقابل هم بود. دانشجویان متعهد و حزباللهی با نظم و هماهنگی مثالزدنی، پا بر زمین میکوبیدند و شعار «یا مرگ یا خامنهای» سر میدادند. صدای آنان چنان قدرتمند و یکپارچه بود که در تمام محوطه دانشگاه طنین انداخته بود.
در مقابل، جمعیت معترضان اگرچه تعدادشان ظاهراً بیشتر بهنظر میرسید، اما نظم و هماهنگی دانشجویان انقلابی را نداشتند. گروهی از آنان عقبتر ایستاده بودند و فقط تماشا میکردند و گروهی دیگر با فاصله شعارهایی سردادند که در هیاهوی شعارهای پرشور دانشجویان حزباللهی گم میشد.
برتری روحیه و انسجام دانشجویان انقلابی چنان مشهود بود که پس از چند دقیقه، جمعیت اغتشاشگران ناچار به عقبنشینی و فاصله گرفتن شدند. چهارراه مسجد برای دقایقی در تسلط کامل دانشجویان متعهد بود.
ساعت ۱۳:۰۶؛ نخستین برخورد فیزیکی
با گذشت زمان و افزایش تنشها، سرانجام نخستین درگیری فیزیکی در حوالی چهارراه مسجد رخ داد.
این درگیری اگرچه کوتاه و محدود بود، اما نشانهای از بالا گرفتن تنش و احتمال گسترش خشونت در ساعات آینده بهشمار میرفت. چهرهها جدیتر و فاصلهها کمتر شده بود. جوّ سنگینی بر محوطه دانشگاه حاکم گشت.
ساعت ۱۳:۴۵؛ حر کت دانشجویان از دو طرف
یکی از نکات قابل توجه در این میان، حضور دوباره دو نفر از لیدرهای شناختهشده آشوبگران بود. این فرد که سابقه بازداشت در روز نهم دیماه را در کارنامه خود داشتند، در میان جمعیت معترضان ظاهر شد.
از این ساعت، بهطور محسوسی بر تعداد جمعیت هر دو گروه افزوده شد.
در همین حین تجمع معترضان از سمت بالای دانشگاه و تجمع بسیجیان از سمت پایین، هر دو بهسمت چهارراه فنی در حرکت بودند.
ساعت ۱۴:۰۰؛ تجمع مقابل دانشکده فنی
با رسیدن هر دو گروه به مقابل دانشکده فنی، صحنه تقابل اصلی شکل گرفت. شعارها به اوج خود رسیده بود. از یک سو «مرگ بر منافق» و «مرگ بر آمریکا» و از سوی دیگر شعارهای تند و توهینآمیز علیه نظام.
در میان معترضان، تلاشهایی برای سر دادن شعارهای سلطنتطلبانه صورت گرفت، اما نکته قابل تأمل این بود که بلافاصله بخش دیگری از همان جمعیت، این شعارها را سرکوب کردند. این صحنه چندین بار تکرار شد و نشان میداد که درون جمعیت اغتشاشاگران وحدت نظر وجود ندارد.
ساعت ۱۴:۲۵؛ گذر از کنار دانشکده علوم
دو جمعیت پس از دقایقی ایستادن مقابل فنی، بهسوی دانشکده علوم حرکت کردند. ابتدا به نظر میرسید تعداد دانشجویان کاهش یافته است.
ساعت ۱۴:۳۹؛ حرکت به سمت پزشکی و بازگشت به فنی
جمعیت عزادارنماها مسیری چرخشی را طی کرد؛ از مقابل فنی به سمت علوم پزشکی و سپس دوباره بازگشت به سمت دانشکده فنی. در این مسیر، بهطور محسوسی بر تعداد آنها افزوده شد. بهنظر میرسید که برخی دانشجویان کنجکاو و تماشاگر نیز به تدریج جذب جمعیت شده و به آنها پیوستهاند.
هنگام بازگشت به مقابل دانشکده فنی، جمعیت بهشدت فشرده شد. فشار جمعیت به درب اصلی دانشکده فنی وارد آمد و ناگهان صدای شکسته شدن شیشهها بلند شد.
ساعت ۱۴:۵۵؛ صحنهای از وقاحت در لابی دانشکده فنی
یکی از تکاندهندهترین لحظات این روز در داخل لابی دانشکده فنی رقم خورد. یکی از دانشجونماها، با وقاحت و بیشرمی تمام فریاد زد: «بگذارید F35ها بیایند، همینها داخل سوراخ قایم میشوند.»
این اظهار نظر، نشاندهنده عمق نفرت و وابستگی فکری برخی از اغتشاشگران به دشمنان خارجی بود.
ساعت ۱۵:۱۵؛ پایان تدریجی تجمعات
با گذشت زمان، جمعیت هنجارشکنان بهتدریج پراکنده شدند. اما در مقابل، دانشجویان بسیجی و انقلابی همچنان در محوطه حضور داشتند و با شعارهای پرشور خود، بر حقانیت راهشان تأکید میکردند.
دقایقی بعد، تجمع آنها نیز پایان یافت و دانشگاه تهران آرام آرام به حالت عادی بازگشت. اما زخمهایی که آن روز بر پیکر دانشگاه وارد شد، اعم از زخمهای جسمی بر پیکر چند دانشجو و زخمهای روحی بر فضای علمی کشور، تا مدتها باقی خواهد ماند.
نگاهی دقیقتر به رفتارهای گروه آشوبگر:
در طول این چند ساعت، آنچه بیش از شعارها و خواستههای سیاسی در اذهان شاهدان و تصاویر ثبتشده باقی ماند، نه یک پیام مشخص یا مطالبه مدنی، که انبوهی از رفتارهای خشونتآمیز و هنجارشکنانه بود. روایت میدانی ما این رفتارها را در چند دسته ثبت کرده است:
۱. فحاشی و بیحرمتی کلامی:
جمعیت معترضان در طول این مدت، زبان به رکیکترین و زشتترین الفاظ گشودند. فحشهایی که در فرهنگ عمومی ایران همواره تابو محسوب میشده و حتی در دعواهای خیابانی نیز از آن پرهیز میگردد، در فضای مقدس دانشگاه بهکار برده شد. نشان دادن مداوم انگشت وسط به عنوان نماد توهین یکی دیگر از نشانههای رفتار توهینآمیز این دسته بود.
۲. توهین به مقدسات:
توهین به مقام معظم رهبری بارها و بارها از سوی این جمعیت تکرار شد. این توهینها گاه مستقیم و با ذکر نام و گاه غیرمستقیم و با کنایههایی همراه بود که معنای آن بر هیچکس پوشیده نبود. علاوه بر این، توهین به برخی نمادهای مذهبی و مقدسات نیز در میان شعارهای آنها دیده میشد.
۳. خشونت فیزیکی گسترده:
برخوردهای خشونتآمیز در این تجمع محدود به چند مشاجره لفظی نبود. ضرب و شتم دانشجویان، پرتاب اشیاء مختلف از جمله بطریهای آب و نوشابه، پرتاب کاجهای خشکیده محوطه دانشگاه، بعضاً پرتاب سنگ و پاشیدن خاک باغچهها به سمت صورت دانشجویان صحنههای خشنی را رقم زد.
نتیجه این خشونتها: بر اساس گزارشهای میدانی و مشاهدات عینی، چند نفر از دانشجویان و حاضران در صحنه از ناحیه سر و صورت دچار آسیب شدند. یکی از مصدومان که هدف سنگ قرار گرفته بود، از ناحیه چشم دچار خونریزی شدید شد و بلافاصله به مراکز درمانی منتقل گردید. صحنههای دلخراشی از خون بر صورت و لباس این افراد، در ذهن شاهدان باقی ماند.
جمعبندی نهایی
آنچه روز گذشته در دانشگاه تهران رخ داد، فراتر از یک تجمع اعتراضی یا یک سوگواری ساده بود. این رویداد، تصویری روشن از دو جریان فکری و فرهنگی متضاد را به نمایش گذاشت که هر یک تعریف متفاوتی از مفاهیمی چون "عزاداری"، "اعتراض" و "دانشگاه" دارند.
در یک سو، دانشجویان متعهد، انقلابی و حزباللهی ایستاده بودند، اما با انسجام، نظم و پایبندی به اخلاق، توانستند بر فضای دانشگاه مسلط شوند. آنها سوگ خود را در چارچوب اخلاق و ادب برگزار کردند و با شعارهای یکپارچه و پرشور خود، هویت و اعتقاد خود را فریاد زدند.
در سوی دیگر، جمعیتی قرار داشت که با پوششی مشابه عزاداران، اما با چهرهای متفاوت ظاهر شدند. این جمعیت اگرچه ادعای سوگواری داشتند، اما در عمل، هیچ نشانهای از غم و اندوه واقعی در رفتارشان دیده نمیشد. خشونت، فحاشی، هنجارشکنی و توهین به مقدسات، مشخصه اصلی آنها بود. آنها به جای احترام به یاد کشتهشدگان، به تخریب دانشگاه و آزار دیگران پرداختند.
شعارهای ضدونقیض و سردرگمی در میان معترضان نشان داد که این جمعیت، فاقد یک رهبری منسجم و ایدئولوژی مشخص است. در یک لحظه شعار سلطنتطلبی سر میدادند و لحظه بعد، ضد سلطنت. این آشفتگی فکری، نشان از آن دارد که آنها بیش از آنکه نماینده یک جریان فکری مشخص باشند، تحت تأثیر تحریککنندگان لحظهای و شبکههای اجتماعی قرار گرفتهاند.
اظهارات شرمآور یکی از آنها درباره استقبال از حمله نظامی آمریکا، عمق وابستگی فکری برخی از این افراد به دشمنان خارجی را آشکار ساخت. کسی که از تهاجم نظامی بیگانه به کشورش استقبال میکند، دیگر نمیتواند ادعای وطنپرستی یا حتی اعتراض مدنی داشته باشد.
شکسته شدن شیشههای دانشگاه، مصدومیت تعدادی از افراد از ناحیه سر و چشم و فضای ترس و وحشت حاکم بر دانشگاه، تنها بخشی از بهای سنگینی بود که به دلیل حضور این جریان هنجارشکن به پیکره دانشگاه و دانشجویان تحمیل شد. روز گذشته برای دانشگاه تهران، روزی تلخ و پر از خاطرات ناخوشایند بود؛ روزی که در آن، بار دیگر مرز میان "عزاداری" و "هنجارشکنی" به وضوح مشخص شد.



